امسال آش نذری ما
تقریبا یک شنبه دوممهر بود که مصادف شد با فوت عفت زنعمو و ب همین خاطر همه رفتن تشیعع جنازه
البته من قصد داشتم همه کارای آش رو خودم و محسن انجام بدیم و از هیچ کسی کمک نگیریم و ازشون دعوت کنیم فقط برا خوردن آش بیان که اونم با تشییع جنازه یجور دیگه محقق شد
روز قبلش زینب از کربلا رسیده بودو شب مامان بابارو اورد خونمون
من سریع ی غذا گذاشتمو دور هم خوردیم
بعدش مامان تمام پیازارو خورد کردو بعد شام من همه اونهارو سرخ کردم فکر کنم حدود ساعت ۱ شب خوابیدم و صب با صدای بابا ساعت ۷ صب که پاشید بریم تشیبع جنازه بیدار شدم
دیرم نخود لوبیا پخته و باید دیگه عدس و سبزی آش رو بریزم
تا مامان بیدار بشه تقریبا همه کارای آشو انجام دادم
رشته هارو محسن داخلش ریخت و تقریبا ساعت ۹ و نیم صبح آش ما آماده بود
فقط گذاشتیم کمی سرد بشه و بعد محسن بین بلوک خودمون و بلوک های بغلی تقسیم کرد
یسری هم برد برای حراست شهرک و یسری برج های اطراف که بنظر بیشتر اون آش بهشون میچسبید
از خانواده هم فقط محمدینا اومدن و دور هم آش خوردیم
با خودم فکر کردم چ خوب که آش بیشتر ب دیگران و کسایی که نیتز داشتن رسید تا بره تو خونه خانواده خودمون
از سال بعد هم همینکارو ادامه میدم ان شاءالله
هرکسی اومد میخوره باقیش هم ب نیازمندا تقسیم میشه
آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90