ده ماهو نیمگی یاسمین

خرید بک لینک

ساعت از ۱۲ گذشت

ی روز پر از خستگی داشتم

وقتایی که تنهام توو خونه با بچه ها و خونه نامرتبه و غذا ندارم حتی ی حمام هم نمیتونم برم حس میکنم مریضو افسرده ام

جسمم حتی توان اینو نداره بشینم و برای حیاط بردن بچه ها کلی با خودم کلنجار باید برم چون تحمل وزن یاسمینم ندارم

محسن توو اداره ای کار میکنه که نمیتونه زود بیاد خونه و امروزم که اصلا افطاری دعوت بود اداره

و تا ساعت ۹ شب نیومده بود خونه

و منو بچه ها همش یا داشتیم ی چیزی میخوردیم یا ولو میخوابیدیم

البته یاسمینو دلآرام باهم بازی میکردن

چند روز پیش یاسمین ی تبی کرد و بعد اون تقریا کل اشتهاشو از دست داد

خیلی اذیت میشم وقتی ظاهر نحیفش رو میبینم خیلی دوست دارم حسابی بخوره و تپل بشه اما چ کنم که دست من نیست

توو طول روز ی اعصاب خوردی من اینه که الان چی بیارم که بپذیره یکم بخوره چون خیلی مقاونت داره توو خوردن

خوش اشتها نیست

و اینکه من مدام ی چیزی درست میکنم که بخوره و نمیخوره خیلی انرژبمووتحلیل میبره

بعد ده ماهگی یاسمین خیلی با دلآرام همبازی میشن

دلآرام از بودن ابجیش کیف میکنه و مدام دوست داره بیدارش کنه و با یاسمین حرف میزنه و دوتایی میخندن

صبا که از خواب بیدار میشن انگار از مشافرت اومدن و کلی برا هم ذوق میکنن خلاصه تازه تازه دارن همبتزی هم بودن رو تجربه میکنن

یاسمین بعد ده ماهگی تقریبا مدل خوابیدنش عوض شده

خیلی دوست تداره برا خواب شبش بذارم روو پام و با اهنگ بخوابه

معمولا میریم توو اتاقو روو زمین ی پتو میندازم شیر میخوره و بعد نیمه خواب میذارمش روو پتو خودش بخوابه گاهی هم خودم کنارش دراز میکشم تا بخوابه

از الان اصرار داره که قاشقش رو خودش بگیره دستش غذا بخوره

فردا باید بریم عکاسی با درخت اقاقیا

راستی تولد محسن چند روز دیگش و باید فکرایی بکنم

از طرفی درگیر وکارای اداره هم هستم

آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 22:55

صفحه بندی