
الان ساعت ۱۲ شب گذشتهمنو یاسمیت اتاق صدرا خوابیدیمدلآرام با نورا و صدرا در حال تخم مرغ خوردنهمحسن خونه اقا کریمه و دارن حرف میزننافطار اونجا بودیم و برای خواب اومدیم خونه فاطمهقرار فردا منو فاطمه بریم اداره و مریم بیاد پیش بچه هارفتن اداره برام ی کار جانکاههاز مسیرش که یاسمین داخل صندلی همش غر میزنه بیاد بغلمتا توو اداره که هم باید یجور بخوابونمش و یا روو دستامه و خسته خوابهخیلی دارم اذیت میشم که این دوران قبل دو سالگی یاسمین هم کنارش باشمهمونطور که پیش دلآرام بودم خیلی بحثا با اداره داشتم تا بل...
ادامه مطلب
اللن ساعات نزدیک یک شبه همه خوابیدن دلآرام قبل خواب خیلییی زیاد برام صحبت میکرد وقتی میخواستم بگم شب بخیر ی کلمه بعددد میگفت که حرفو ادامه بده و مانع خوابیدن بشهرسیده ب اونوسنی که مدام میپرسه این چیهاون چیهو امشب ی حالت جدید ازش دیدم که سعی میکرد غلط هم شده ی چیزایی برام تعریف کنه از صحبتاش رکورد گرفتم که بعد بگوشیم و تفاوت صحبت کردنش رو ببینمامروز ۵ مهره و سه روز مونده ب پایان ۲۷ ماهگی دلآرامدقیقا همین امروز یاسمین از حالت طاق باز برگشت روی شکمش و دستش مونده بود زیر بدنش و دقیقا دو روزی هست سعی...
ادامه مطلب
امروز تموم شده ساعت نزدیک ۳ صبحههمه خوابن و من تنها روو تخت در حال تایپماز دیروز فاطمه بخاطر مریضیش اومد خونمون و تا امروز موند ظهر حدود ساعت ۵ با بچه ها رفت خونه محمد تا بچه ها باهم بازی کنن دلآدامم باهاشون رفت و طرفای ساعت ۱ و نیم اومد خونه ممنم توو مدت تنهاییم یکم کارای خونه رو کردم و از ۹ شب خوابیدم تا ۱۲ و نیمخیلی چسبید البته خیلی خیته بودم و با گریه یاسمین که شی. میخولست بیدار شدمو تازه یادم اومد که امروز دخار کوچیکم من ۱ ماهش شده دوست دادم برنامه بچینم فردا ببرمشو...
ادامه مطلب
سلام عشق مامان امروز روز شهادت امام حسن عسگری هست من اومدم خونه مامان جون و الان حدود ساعت 8 شبه تو روی پام خوابیدیو مامان جون رو مبل کنارمون نشسته خاله زینبم داره ماکارونی خوشمزه میپزه، بابا خونس و داره از نبود ما استفاده میکنه و چند تا ویدئو آموزشی فارکس صب میکنه.xa0 چند وقتیه که دوره آموزشی شروع کرده و خداروشکر کارشو دوست داره و تووو فارکس هم موفقه خداروشکر و همه اینارو از برکت وجود تو میدونیم هفته پیش سومین سال آش نذریمون بود که تو همراهمون شدی ی هفته ای میشه که وقتی رو زمین میذارم دراز بکش...
ادامه مطلب
عشق قشنگم الان روو و تخت باهم دراز کشیدیم ساعت 12 شبه تقریبا و تو خوابت برده بابا پشت کامپیوتر مشغول کار اکسپرتی هست که جدیدا دنبال فروشهای و اگه خدا بخواد از امروز داره مشتری جذب میکنه و منم همینجور که کنارت دراز کشیدم ب این فکر میکنم که عکسای 5 ماهگی تورو کجا و چطوری و با کدوم لباس بگیرم نازنازیه من پنج ماهگیت برا من تداعی خنده های بلندته وقتی گردنتو با لبام قلقلک میدم آب دهنی که همیشه روونه و من هر نیم ساعت باید پیشبند تو عوض کنم چون در عرض تیم ساعت خیییییس خالی میشه زور زدنهای اول صبحتxa0 ...
ادامه مطلب