8 آذر 99 پنج ماهگیت، 9 آذر 99 روز آشنایی منو بابا

خرید بک لینک

عشق قشنگم

الان روو و تخت باهم دراز کشیدیم

ساعت 12 شبه تقریبا و تو خوابت برده

بابا پشت کامپیوتر مشغول کار اکسپرتی هست که جدیدا دنبال فروشهای و اگه خدا بخواد از امروز داره مشتری جذب میکنه

و منم همینجور که کنارت دراز کشیدم ب این فکر میکنم که عکسای 5 ماهگی تورو کجا و چطوری و با کدوم لباس بگیرم

نازنازیه من

پنج ماهگیت برا من تداعی خنده های بلندته وقتی گردنتو با لبام قلقلک میدم

آب دهنی که همیشه روونه و من هر نیم ساعت باید پیشبند تو عوض کنم چون در عرض تیم ساعت خیییییس خالی میشه

زور زدنهای اول صبحت

سرحال بودنای اول صبحت

دمر شدنت که دیگه با مهارت انجام میدی و مدت زیاد میمونی و چیزی که همین امروز یهو متوجه شدم این بود که تووو حالت دمر با کمک باروت خودتو میکشی بالا. اینکارو تا الان نمیکردی

شست پا مکیدنت که هر وقت جوراب پات نباشه انجام میدی

دستتو دراز کردن سمت وسایل و تمرکز برا گرفتنشون اما هنوز دوتا دستات باهم هماهنگ نیست خیلی

روروئک سوار شونت

تاب بازی و خوابیدنت روش حین تاب خوردن

همه و همش رو میبوسم و میدونم دلم براشون تنگ میشه

امروز خیلی چلوندمت کلی خندیدی

ی نارنگی نصفه رو هم گذاشتن چند تا مک بزنی

آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: يکشنبه 17 اسفند 1399 ساعت: 1:17

صفحه بندی