روزمرگی

خرید بک لینک

امروز دوشنبس

یه دوشنبه خیلییییییییی گرم تووو تیر ماه

فکر کنم 25 تیر میشه

توو اتاق روابط عمومی با آقای صفری نشستیم

آقای بقایی آقای محمدعلی و خانم خاکسار رفتن بالا برای یه جلسه مهم که موضوعش دفتر ارتباط با صنعت هست.

ساعت داره به سه و نیم نزدیک میشه و من ولع دارم که زود برم خونمون

این روزا خیلی درگیر سرو کله زدن با حسن راجع به دوره های آموزشی گرفتن و انجام پروژه هستیم

همچنین با ابوالفضل

از طرفی هم برای گرفتن وامی که از طرف مهری خانم قولشو دادن و حدود 100 میلیونه لحظه شماری میکنیم. اگه به لطف خدا بدن میتونیم باهاش ماشین بخریم و ازین بابت خوشحالیم.

یه خبر دیگه که این مدت اتفاق افتاد خریدن یه دونگ دیگه از خونمونه که خیلی خوب شد. از خدا جون ممنونم

از همه اینا مهمتر اقدام جدی برای داشتن یه نی نی کوچولو بوده که تا یه هفته دیگه مشخص میشه تلاشمون به میل خدا هم بوده یا نه چون ما به امید اینکه خدا کمکمون میکنه تلاش کردیم.

توکل به خودش

یه احساس هایی هم دارم اونام اینه که دیگه رابطمون جذابیت اولشو نداره

و اگه بخوام دردودل بکنم کاملا میدونم چرا اما خب خیلی طولانی میشه .... احساس میکنم روحم خیلی تحت فشاره همیشه و هر لحظه داره به هزارتا چیز باهم فکر میکنه و این یه خستگی بدی بهم میده

حس میکنم خیلی از طرفت توجه نمیبینم البته توجهاتی که باب میل من باشه و تو خودکار اونارو انجام بدی..

مثل بیرون رفتن برای قدم زدن

مثل خرید رفتن

سینما یا جاهای دیدنی رفتن

کافه یا کلا تفریح کردنای دو نفره

خیلی هم گفتمشون

اما تغییری حس نکردم

چون تو هم مشغول کار خودتی و من یه جورایی درمونده شدم که چه باید بکنم

آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:17

صفحه بندی