امروز 21 بهمنه
تووو اداره نشستم و نزدیکای ساعت سه هست و لحظه شماری میکنم که از این اداره بزنم بیرون
امروز روز خاصیه
تووو یه جمله اینطور میشه گفت که امروز روزی هست که منو تو فهمیدیم که باید به نی نی مون بگیم دختر نازنازیم یا پسر گلم
دوست دارم تمام اتفاقات پیرامون این اتفاق مهم رو اینجا ثبت بکنم تا بعدها اگه عمری بود با مرورش هر سه مون لذت ببریم
الان من به گفته سونو گرافی حدود 18 هفته و 4 روزه که بارداریم
و به رسم دکترا از هفته 18 باید رفت یه سونوگرافی انجام داد که یکم با باقی سونوگرافی ها فرق داره
چون توش تمام اجزای مهم بدن نی نی رو چک میکنن ببینن در چه حدی رشد کرده و آیا اوکی هست یا نه
یه دو هفته ای هست که سونوگرافی های مختلف که این کارو انجام میدن رو چک کردم
اول اینکه کدوم سونوگرافی از همه بهتره
بعد اینکه دکتر خانم داره یا نه
و بعد اینکه قیمتش چطوریاس
و به این نتیجه رسیدم که اولا اکثر دکتر خانم ندارن و دوم اینکه از قیمت 150 شروع شد تا 660 هزار تومن
که دیگه مخم سوت کشید
در نیتجه تصمیم گرفتم برم پیش همون خانم دکتری که فاطمه رفته بود پیشش چون هم وقت قبلی لازم نداشت، هم خانم بود دکترش و هم قیمتش منطقی بود.
تا این شد که قرار شد یک شنبه بعد کار برم خونه مامانینا تا شب اونجا بمونیمو صبح دوشنبه که میشد امروز و 21 بهمن بریم سونو گرافی
محسنم خیلی دوست داشت که همراهم بیاد
موقع برگشتن از اداره فهمیدم مامان رفته برای یه آزمایش که بعد اون رفته با فاطمه خونه مریم و قررا شد من هم سر راه محدثه رو سوار بکنمو بریم اونجا تا فاطمه و مامانو همراهم ببرم
اما رسیدم دیدم ابوالفضل و خانمش هم اونجان و به اصرار مریم موندیم خونه مریمینا برای شام این شد که من فاطمه رو بردم رسوندم خونشون و دوباره برگشتم خونه مریمینا
آها
اینم بگم که تو بخاطر گرفتن سند ماشین که هنوز پلاک هم نخورده باید صبح زود میرفتی اداره پست تا پستچی سند رو نفرسته مرکز
این شد که تو شب نیومدی پایین و قرارشد که صبح تا 9 خودتو برسونی به من تا با هم بریم سونو
وقتی من فاطمه رو رسوندم و برگشتم
نگو چراغای ماشین رو روشن گذاشتمو وقتی شب خواستم با مامانینا و ابوالفضل بریم خونه دیدم باطری ماشین خالی شده.
برای روشن شدنش منو دایی و ابوالفضل رفتیم یکم هول دادیم ماشینو و من خیلی اذیت شدم اما ماشین روشن نشد
و بعد اون هم خیلی عذاب وجدان گرفتم که نکنه نی نی چیزیش شده باشه.
تا صب خیلی خوب نخوابیدم و حال خوبی نداشتم
هی با دست چک میکردم ببینم صدای قلب رو حس میکنم یا نه
خلاصه صب بعد نماز هم کمی خوابیدم
تو هم حدود 7 راه افتادی اومدی و وقتی منو محدثه که اصرار داشت همراه من باشه رسیدیم مرکز سونوگرافی یکم بعدش تو هم رسیدی
خیلی منتظر نشدیم که نوبتم شد و رفتم داخل
از همون اول که دراز کشیدم شروع کردم به فیلم برداری از مانیتور روبروم اما تا دکتر دید گفت نه اصلا اجازه نداری و همسرت هم دقیقه آخر میتونه بیاد داخل
وقتی همه قسمتای بدنشون چک کرد
گفت سونوگرافی ظاهر و اندازه هارو نشون میده و اینطوری نیست که سلامت کامل رو تضمین شده بگه
اما اندازه ها و ظاهر رو که چک میکرد میگفت خداروشکر همه چی خوبه
و من اون لحظه ها همه قسمت های نی نیمونو دقیق دیدم
حتی کلیه هاش
ستون فقراتش
گودی چشماش
استخون بینیش
آخرای کار گفت همراهت میتونه بیاد
تو و محدثه اومدید داخل
خانم دکتر چون تو نی نی رو کلی ببینی
از حالت زوم دراورد و من اون لحظه یه نی نی دیدم که خیلی واضح بود
پاهاش کنار هم بود و دستاش کنار هم روی پاهاش
تا اون لحظه به من گفت این نی نی یه دختره نازه
اماگفت باید پاشو باز کنه دقیق بگم
وقتی تو اونجا بودی و خانم دکتر از بالا داشت از بچه تصویر میگرفت
یهو نی نی پاهاشو باز کرد و با قطعیت گفت که نی نی دختره
تو ادعا کردی که مطمئن بودی دختره اما من واقعا شوکه شدم چون حس میکردم که ممکنه طبق روال همه خانواده پسر باشه
تا بیام پایین از تخت و به خودم بیام هنگ بودم
خیلی حس عجیبی بود
تا برسیم به یه شیرینی فروشی باهم کلی خندیدیمو حرفای دکترو مرور کردیم
محدثه شیرینی کشمشی خواست
من شکلاتی
و تو یه عدد زولبیا که آقای شیرینی فروش اونو گذاشت برات توو یه مشمع فریزر
به همین کلی خندیدیم که این چه مدل شیرینی خردینه
خلاصه رسیدیم به ماشینو با کابلی که صبح تو از محمد گرفته بودی برای روشن کردن ماشین
و کمک یه آقا ماشینو روشن کردیم
محدثه با شیرینی مخصوصش یعنی کشمشی رفت خونشون
منو تو هم عازم اداره شدیم
توو راه بارها داشتم تصادف میکردم
و واقعا هنگ بودم واقعا
و هنوزم همین احساسو دارم
احساس میکنم کلی باید رو تخت ولو باشم و به همه ابعادش فکر کنم
به اینکه دخترمون هم سن کی میشه
کی همبازیشه
لباس و وسایلشو چه رنگی بخریم
به خانواده تبریز چی بگیم
چطوری بگیم
اسمشو چی بذاریم
اووووف خیلی چیزا هست که باید جدی بهش فکر کنم
خیلی خوبه
خدایا شکرت
از صمیم قلبم آرزو میکنم که نی نی مون یا همون دخترمون یه دختر سالم و صالح باشه
ان شاء الله
آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97