ساعت ده دقیقه به چهار روز کاری یک شنبه 22 دی ماه هست
و من لحظه شماری میکنم برای اینکه از این اداره کوفتی بزنم بیرون
گفتم کوفتی اما حالم اونقدرا بد نیست
فقط این روزا دارم لحظه شماری میکنم برای نیومدن به اینجا
روزهای خوبی که امیدوارم خدا نصیبم بکنه که به دور از اینجا در آرامش بیشتر باشم با نی نی کوچولوم
هفته پیش خیلی اتفاقات بدی افتاد
که باعث شد من با وجود باردار بودن اصلا نتونم کنترل کنم خودمو و واقعا اشک ریختم
شهادت سردار سلیمانی و خبر بد هواپیمای اوکراینی
که واقعا دلمو به درد آورد
و از همه اونها بدتر بهم خوردن اتحادی که بین مردم بخاطر شهادت مظلومانه بوجود اومده بود و حالا با این اتفاق خیلی راحت میتونست از بین بره تا مدتها
توو همه گروه ها بحث و مشاجرس
حرفای احساسی و بی منطق که واقعا من رو عصبی میکنه
و من به این فکر میکنم که اصلا معنی دوست چی هست
و ایا من باید با دوستان غیر هم فکرم ادامه بدم یا نه
با همه خاطراتی که با هم داریم اما دیدن حرفای توهین آمیزشون به سردار سلیمانی و حرفهای بی منطقشون اذیتم میکنه
امروز اومدی توو ماشین بعد چند روز تحمل فشارهای عصبی و بی تابی
یهو حین رانندگی گریم گرفت
از صمیم قلب از خدا خواستم که مارو از این بی صاحبی نجات بده
و امام زمان رو برسونه
آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...
ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96