خبری نیست
ی صبح معمولی که از ساعت 9 بیدار شدی
اول خنده
بازی با دستا
اما کم کم غر زدن بخاطر پی پی
اتاق بازی و تلاش برا خوابیدنم
اما نذاشتیو غذا و دادمو پی پی کردیو
پوشک عوض کردمو
دارو خوردیو
آب خوردیو
بی نیتو تمیز کردمو گریه کردی کمیو
آخر تا شیر دادم غش کردی
شاید ی دقیقه بعدش
همه این از 9 صب تا 12 و نیم ظهر اتفاق افتاد
منم که دیگه خوابم پریده کنارت دراز کشیدمو دارم ی متن ثبت میکنم
هفته ای که گذشت هفته همراه با مریضی و تب بود برات
تب بخاطر ی ویروس عجیب که اسم خاصی داشت برا همین یادم رفت
ی چیزی شبیه سرخجه اما خیلی خفیف تر
سه روز تب کردی
بعد بدنت پر از دونه دونه قرمز شد
میگفتن سقف دهنت متورم شده و بخاطر همون غذا نمیخوردی
امروز ی هفته از شروع مریضی گذشته و خداروشکر بهتری
دکتر سیتریزین داد تا هر 12 ساعت یکو نیم میل بهت بدم
اولینبار که دادم جوشا نصف شدن و خیلی اثر کرد
از دیروز دارم یکم با کمک دستات ایستاده نگه میدارم که پاهات قوی تر بشه و برا ایستادن و راه رفتن که 9 ماهگی شروع میشه آماده بشی
هنوز چهار دستو پا نرفتی
فقط دو سه روزه یاد گرفتی از نشستن ب سینه خیز رفتن تغییر حالت بدی
که اونم برا هر چیزی اینکارو نمیکنی باید ب شی کاملا جذاب دیده باشی و البته خسته هم نباشی
الان که بهت نگاه کردم در حالی که کنارم دراز کشیدی و خوابی
دیدم تمام سرت پر مو شده و جای خالی نداره
کی بشه این موها بلند بشه تا من ببافمشون
آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64