شنبه 6 بهمن 97
پنج شنبه هفته پیش مامان از بیمارستان یاس سپید بعد ده روز تحت نظر بودن مرخص شد
و برای اولین با دیشب اومد خونه جدیدش
و امروز تنهاس توو خونه جدید
صبح رفتم خونشونو مطمن شدم که صبونه خورده و داروهاشون چک کردم بهش دادم
و خوشحال از اینکه مامان نزدیک ماس و خداروهزار مرتبه شکر از بابت اینکه حالش بهتره اومدم اداره
و الان که ساعت تقریبا سه و نیم بعد از ظهره و من در حال لحظه شماری کردن برای رفتن خونه هستم.
مامان برای اینکه این خونه رو قبول کنه خیلی خیلی ناراحتی کرد واصلا راضی نمیشد
و قبول این خونه برای همه ما یه معجزه محسوب میشه
البته نگرانی اینکه بابا باید چیکار کنه با تنهاییش اذیت کنندس
اما این خونه حال بحرانی مامانو تاحد زیادی بهتر کرد و این حس خوبی بهمون میده
دیروز با محسن رفتیم پاساژ تیراژه برای خرید
و تقریبا کلی چیز میز خوشکل برای محسن خریدیم
دو تا شلوار
چهارتا پیرهن
دو تا کفش
و یه پلیور خوشکل
که جمعا شد1300
بعد خریدامون توو پارکینک که اومدیم استارت بزنیمو خارج بشیم متوجه شدیم ماشین روشن نمیشه
و چون طبه منفی چهار پارکینگ بودیم محسن دو بار تا بالا رفت تا با رضا و محمد تماس بگیره
ولی راهی پیدا نکردیم
مسئول پارکینگم میگفت تا فردا حدود 100 تومن هزینه پارکینگمون میشه
خلاصه دفعه دومی که محسن رفت بالا برای تماس به اسنپ
من از ته دل متوسل شدم به خدا
و تا استارت زدم خیلی عجیب ماشین روشن شد
خیلی حس خوبی بود
تا خونه جفتمون خدارو شکر میکردیم
خلاصه به لطف خدا دیروزمون به خوبی تموم شد.
الان ساعت نزدیکای چهاره و من بعد اداره باید برم خونه مامان تا ببینم چیکارا میکنه و کمی بهش کمک کنم تا خونه رو تر تمیز کنیم
آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160