از چند روز قبلش دلت زیاد که نه یکمی آشوب بود که این جلسه چطور خواهد گذشت
از چهارشنبه در پی تدارک و آماده کردن مقدماتش بودیمو تا شنبه میوه شیرینی آبمیوه و کل بندو بساطاشو آماده کردیم
من بخاطر اینکه هفته قبلش چهار روزی مرخصی گرفته بودم برای سفر کلیبر دیگه نمیشد از صبح همراهیت کنم
برای همین صب خودم آماده شدمو اومدم اداره و تو هم موندی با وسایل که ساعت نه با وسایل اسنپ بگیریو بری دانشگاهت...
منم ساعت ده از اداره زدم بیرونو با ماشین اومدم سمت خیابون آزادی، با بدبختی ماشینو توو یه پارکینگ پارک کردمو یه تاکسی گرفتم تا جلو دانشگاهتون که توو خیابون وصال بود.
وقتی رسیدم استاد داورت بود، همه وسایلو خودت چیده بودیو دو سه تا مهمونم توو اتاق دفاع نشسته بودن منتظر شروع...
خودت نبودی
بعد یه دقیقه خودتم اومدیو گفتی که استاد مشاورت نمیاد و منتظر استاد راهنمایی
باهم رفتیم داخل اتاق
پنج دقیقه ای گذشت تا استاد راهنما هم رسیدو توو این تایم تو رفته بودی بیرون اتاقو توو راهرو با سرعت بالا طبق معمول پیاده روی میکردی
خلاصه بعد اومدن استاد راهنما و کارشناس آموزش جلسه شروع شد و عزیز دلم که شما باشی ارائه رو با کمال آرامش شروع کردی و خیلی جدی و قوی جلو بردیش
خیلی خیلی عرق میکردی... و یه ده تایی دستمال کاغذی مصرف کردی تا پایان ارائه
وقتی ارائه تموم شد بدون هیچ سوالو جوابی اساتید گفتن برید بیرون اتاق تا نتیجه اعلام بشه
ما اومدیم بیرون اما تو همچنان تو اتاق بودی که استاد راهنمات آگاهت کرد که تو هم باید بری بیرون و ازین اتفاق همه خندیدن
بازم خیلی طول نکشید
شاید در حد دو دقیقه که رفتیم داخل و اساتید با کمال احترام از 19 نمره ، 19 رو به عنوان نمره پایان نامه ارشدت اعلام کردن و بسیار بسیار خوشحال شدیم
بعد جلسه با اون اسباب رفتیم سمت پارکینگ توو خیابون ازادیو ماشینو برداشتی منو رسوندی اداره و خودت رفتی سمت دانشگاه ارشد من که گواهی اتمام ارشد منو بگیری...
و ساعت 4 اومدی دم اداره دنبالم برای رفتن به خونه...
هوا خیلی گرم بود
صبحش بهت گفتم محسن دوست دارم شوهرم بعد کار بیاد دنبالم و اون لحظه آرزوم برآورده شده بود
ارشد تو
ارشد من
اومدن تو به محل کارم برای بردنم به خونه
سه تا اتفاق خوب اون روز بود
وقتی رسیدیم خونه یه ساعتی باهم خوابیدیمو باشدیم بساط کردیم برای رفتن بام توو راه پنیر تبریزیو نون سنگکم خریدیمو با گوجه خیارو چای هل دار زدیم توو رگگ
تا حدود 23:00 اون بالا بودیمو بعدش اومدیم خونه و خواب
ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154